22 هفتگی دخمل نازم
سلام به روی ماه ناناز مامان که همه امید و آرزوم و دخمل گوگولیم نیمه ی راهه رشدتو طی کردی و 50 در صد بارداریم به امید خدا تموم شده
این روزا اینقدر لگد و مشتای محکم نثار مامانی میکنی که هرروز صبح ساعت 9 خودت بیدارم میکنی
من عاشق این تکوناتم مامانی

بابایی هم فوری میاد دستشو میزاره رو شکمم کلی ذوق میکنه میگه قربون دخمل طلام بشم
بابایی میاد لباسمو بالا میده گوششو میچسبونه روی شکمم بعد باهات حرف میزنه با این که میدونم جوابی نمیشنوه ولی بعد یه مکث دوباره با خوشحالی باهات حرف میزنه
وقتی هم تکون میخوری ضربان قلب بابایی زیاد میشه مطمئنم تو دنیا از همه براش عزیزتری. این هم از حس پدرانه ی همسری
ماشالله هزار ماشالله بوکسور شدی
این ماه با بابایی میریم یه سری از خریداتو انجام میدم چون همینجوری قیمتا داره میره بالایی و مادر جون هم مبلغ معینی بهمون داده ولی قراراه همه چیرو مارک دار برات بخریم اخه تو پرنسس کوچولوی مامانی دیگهههههههههههههههههههههههههههههه
راستی مامانی اینقدر احساساتی شده که این هم از لطف وجود تو و افزایش هورمون های بارداریه

نینی نازم خیلی دوست دارم نه ماه تموم بشه آروم تو بغل خودم لالا کنی
بخندی نگام کنی
با تمام وجود دوست دارم



22 هفتگی دخمل نازم
