هفته شانزدهم
سلام عشق مامانی خوبی زندگیم؟
تورو خدا منو ببخش که چند هفته نتونستم بیام برات چیزی بنویسم اخه خیلی درگیر امتحانامم
ولی یک خبر خوب دارم این که دیروز 27 دی ماه ساعت 1:27 مامانی اولین تکون خوردنتو احساس کردم

خیلی حس قشنگی بود سریع هم زنگ زدم بابایی بهش گفتم شادششش کردمم .چند روز پیش هم رفتم دکتر. برام صدای قلب نازتو گزاشت مه الهی قربون اون تالاپ تولوپش
خیلی دلم میخواد زودتر بغلت کنم تو بغلم تکون بخوری آخ الهی مامان فدات بشه که داشنت به همه ی خوشی های دنیا میارزه

![]()
.کم کم باید بریم لوازماتو بخریم همه چیزتو عالی میخرم
راستی دل مامانی هم حسابی قلمبه کردی بابایی بهم میگه قمبل من. حسابی هم گشنم میشه و میخورم ماشالله کشیدی به بابا جونت خیلی شکمویی جوجوی مامانی
روزی چند بار فیلم سونوتو نگاه میکنم حسابی ذوق زده میشم قربون اون دست و پاهای کوچولوت با اون لگدای نانازت

از ته دلم بگم که عاشقتم البته بابا جونی هم مث تو خیلی دوس دارم هااااااااااااااااااااا



هفته شانزدهم
